• رنکینگ
  • قالب وبلاگ
  • <

    وبلاگ روستای فریازان ...تویسرکان...همدان faryazan
    سفارش تبلیغ

    پایه عکاسی مونوپاد
    تبلیغ تی وی

    وبلاگ روستای فریازان ...تویسرکان...همدان faryazan

    خدایا 
    تورا به یاد می آورم 
    در کنار دار قالی خستگی دختران 
    درانگشتهای خسته مادران 
    آنگه که دوک محبت می ریسند 
    در پینه های دست سپور صبح 
    که دسته جاروب می بوسد 
    کنارآتش کارتن خوابها 
    لای انگشت گِل اندود کودک یتیم 
    سپاسگزار 
    نَعمات تو 
    درشب آرامش خانواده ام هستم.

    i7d2_نعمت.jpg


    [ دوشنبه 94/3/4 ] [ 12:23 صبح ] [ عباس عبدالمحمدی ] [ نظر ]

    ازنسیم معتدل جنوب 
    استوای سبز خون 
    از میان هزاران پرنده مهاجر 
    و سروهایی که 
    برای ماندن خرما برنخیل 
    بخاک افتادند 
    ازخاطره تلخ شکست غرور 
    ازشرجی لزج خون و خاک و ناموس 
    ازگلدسته ای که باگلوله ها خاکبازی کرد 
    و خدایی که پوزیسیون جنگ را به هم زد 
    تاشهرخُرم مَمَد آزاد شود.

     

    Image result for ?کاریکاتور آزادی خرمشهر?‎


    [ یکشنبه 94/3/3 ] [ 9:17 صبح ] [ عباس عبدالمحمدی ] [ نظر ]

    درعجبم 
    آل سعود 
    سوار بر پشه تخیل خود 
    چون اُشتری اندیشمند 
    چگونه کینه اش را به مزرعه تشیّع تاخته 
    ما از تبار سلمان و کورشیم 
    که دستان پر قدرت مان را 
    برای یاریگری روز موعود 
    بر کرانه نیل و فرات 
    به حجت می بریم 
    تا درخت شعورمان را 
    بر صحرای جاهلیتشان بکاریم.

     


    [ پنج شنبه 94/2/31 ] [ 4:28 عصر ] [ عباس عبدالمحمدی ] [ نظر ]

    دخترم آدلیا

     در عبور از آسمان هبوط

    دستانت پر از عطر شکوفه بندان شوق بود

    و من در آستانه پنجمین هلال حضورت

    هزاران نرگس

    دربرکه نگاهت نذر میکنم

    آبشارگیسوانت

    دربارش باران دعایم

    قد میکشد

    قبیله لخت فرشتگان

    درکارناوال نور

    ُسُرمه به رنگین کمان ابروانت می کشند.

     

    4sn6_1431618837148.jpg

     

    تصویر دخترم آدلیا در 5ماهگی


    [ چهارشنبه 94/2/30 ] [ 12:29 صبح ] [ عباس عبدالمحمدی ] [ نظر ]

     

    فانوس های دانایی 
    پی در پی 
    درکوچه های آدمیت 
    خاموش می شوند 
    اینک زمین هم 
    دست به نفرین انسان زده 
    جباران سفاک جهل 
    برتن ریحان و پونه 
    دختران پاک نَهر 
    دست می یازَند 
    دلم یک طبقه قبر میخواهد 
    و چند سال نوری ارتفاع 
    برای عروج 
    جایی که نفرین زمین 
    پشت سرم نباشد.


    [ سه شنبه 94/2/29 ] [ 1:21 صبح ] [ عباس عبدالمحمدی ] [ نظر ]

     

    امشب تکلیف عبودیتم را 

    زیرگلبرگهای صورتی 
    با دخترکان کفشدوزک 
    بجماعت مورچه ها بجا آوردم 

    ازشاپرک خواستم 
    برای آمرزش گناهانم 
    بال غُفران تکان دهد 

    صورت خیسم را 
    بخاک باغچه کشیدم 

    باکِرم های شب زنده دار 
    ازشیب اشرافیت پایین رفتم 

    اینجاخدا ؛
    نزدیکتر ازروی گلدسته هاست

     


    [ دوشنبه 94/2/28 ] [ 9:57 عصر ] [ عباس عبدالمحمدی ] [ نظر ]

     

     

    من به سایه تطهیر

    سه خورشید بدهکارم

    و به باغچه کوچک عشق

    هفده یاس و نسرین

    من به پیراهن چرک آلوده گناه

    صدها پودر دستی دعا مقروضم

    و به جورابهای سوراخ شده 

    هزاران مَسحِ پا ؛

    من به آسمان استجابت

    میلیونها ستاره آمین 

    و به بهشت

    - تنها -

    یک عفو خدا

    بدهکارم.

     


    [ یکشنبه 94/2/27 ] [ 1:36 عصر ] [ عباس عبدالمحمدی ] [ نظر ]

    یا محمد(ص)

    تو را به یاد می آورم

    درکوچه های آلوده وچرکین جاهلیت

    درقحط سال های تهُی ازاندیشه ربوبی

    وبه شکست هُبَل میدان توحید

    آنگاه که بر ستیغ کوه نور ایستادی

    و به نام خدای آفریننده ات ؛خواندی

    اکنون عطش باستانی لبها

    ازچشمه ساران بعثت تو

    سیراب اسلام است.

     

    محمد


    [ یکشنبه 94/2/27 ] [ 1:33 عصر ] [ عباس عبدالمحمدی ] [ نظر ]

    در این ظهرهزارخورشید 

    جنب کوهساران بی آب 

    آسمان سنگلاخ را 

    با ارّابه قنوتم 
    طوفانی میکنم 
    اگر نتوانم 

    پیام تشنگی گیاه را 
    از برکه نیاز 
    به حوضچه استجابت ابرها برسانم 

    اکنون جسدتشنه گندمزار 

    زیر چکمه مورچه ها 
    تا گورستان قحطی 

    تشییع میشود 
    وگنجشکها مرثیه خوانند

     

     


    [ چهارشنبه 94/2/16 ] [ 11:8 صبح ] [ عباس عبدالمحمدی ] [ نظر ]

    خدایا !

    دستت را به صورت خاکی ام بکش

    سکانس های کِدرم را نور بپاش

    قامت میانسالی ام را

    از تعفن زار حسد و دروغ بیرون بکش

    زمینت مرا بلعیده

    عطرهای بهشتی ات را 

    در روانم جاری ساز

    تنها ذره ای از معنویت باستانی ات

    در قلبم بریز

    آنگاه مرا

    به جشن تولد نوزاد آفتاب گردان هایت

     دعوت کن

     

     


    [ سه شنبه 94/2/15 ] [ 11:19 صبح ] [ عباس عبدالمحمدی ] [ نظر ]
    .: Weblog Themes By WeblogSkin :.
    درباره وبلاگ

    فریازان یادمانی پرشکوه از هزاره‌های فراموش شده............. سرزمین‌ کوهستانی تویسرکان در دامنه کوه الوند (جنوب الوند) قرار دارد و کمی پائین تراز تویسرکان به فاصله 12 کیلومتر، بعد از عبور از روستاهای رودآور،جعفریه(دوقلعه)،قلعه شیخ،وآریکان ودرست روبروی روستای سهام آباد، روستای کهن و بزرگی وجود دارد به نام فریازان. در زبان محلی به فریازان ( پریازان ) هم می گویند. پریازان همواره یکی از نواحی پیدایش و گسترش فرهنگ و باورهای ایرانی بوده است. مردمان دلاور و باشهامت این روستای سرسبز وزیبا توانسته‌اند تا در طول تاریخ، فرهنگ و آیین‌ها و زبان خود را بهتر از برخی نواحی دیگر پاس دارند و کمتر در معرض دگرگونی‌های فرهنگی قرار گیرند. فرمانروایان قدرتمند و اصیل محلی نیز توانسته‌ بودند تأثیری چشمگیر در پاسداشت باورهای کهن داشته باشند و از همین روی است که خیلی از آداب و رسوم اصیل ایرانی در این روستا هنوز هم برجای مانده اند . نام‌های ایرانی و کهن روستا، کوه‌ها و رودها نیز نشانه‌هایی دیگر از گسترش فرهنگ ایرانی در این سرزمین بزرگ و پرافتخاری است که با طلوع خورشید از مشرق«الوند ایران» بر پیشانی این روستای کهن وباستان می‌درخشد. من آمــــــــدم به دنیا، دنـــیا به من نیامد من در میان اویم، اویی در این میان نیست
    موضوعات وب
    لینک دوستان
    امکانات وب


    بازدید امروز: 13
    بازدید دیروز: 782
    کل بازدیدها: 526504


    برای دیدن عکسهای فریازان اینجا کلیک کنید


    دریافت کد گالری عکس در وب

    فال روزانه

    .

    دانستنی ها

    دانستنی ها

    .

    کد جمله های دکتر شریعتی

    کد جمله های دکتر شریعتی

    کد صلوات شمار برای وبلاگ

    مرجع کد آهنگ

    مرجع کد آهنگ



    کد جمله تصادفی

    استخاره آنلاین با قرآن کریم
    
    نایت اسکین-ابزار گوکل پلاس
    

    داستان کوتاه

    داستان کوتاه

    آپلود نامحدود عکس و فایل

    آپلود عکس

    دریافت کد آپلود سنتر

    آپلود عکس

    آپلود عکس

    طراحی سایت ارزان